سفارش تبلیغ
صبا
به یقین بدانید که خدا بنده‏اش را هر چند چاره‏اندیشى‏اش نیرومند بود و جستجویش به نهایت و قوى در ترفند بیش از آنچه در ذکر حکیم براى او نگاشته مقرر نداشته ، و بنده ناتوان و اندک حیله را منع نفرماید که در پى آنچه او را مقرر است برآید ، و آن که این داند و کار بر وفق آن راند ، از همه مردم آسوده‏تر بود و سود بیشتر برد ، و آن که آن را واگذارد و بدان یقین نیارد دل مشغولى‏اش بسیار است و بیشتر از همه زیانبار ، و بسا نعمت خوار که به نعمت فریب خورد و سرانجام گرفتار گردد ، و بسا مبتلا که خدایش بیازماید تا بدو نعمتى عطا فرماید . پس اى سود خواهنده سپاس افزون کن و شتاب کمتر ، و بیش از آنچه تو را روزى است انتظار مبر [نهج البلاغه]


ارسال شده توسط جلال یقموری در 92/9/19:: 11:29 عصر

1. مدتی بود وبلاگم را به روز نکرده بودم. لطف دوستان انگیزه دوباره ای به من داد که دوباره شعرهایم را در اینجا بگذارم. از این به بعد آنها را در فیض بوق هم خواهم گذاشت.

2. شب 24 خرداد بود. همه برای ابراز خوشحالی به خیابونا اومده بودن. ما هم در مغازه ترشی فروشی آقا صادق (ترش آباد) جمع شده بودیم. ولی هوای من هوای شعر بود. اون شب تا صبح خوابم نبرد. حوالی 2 و نیم نیمه شب این شعر در من سروده شد:

 

گاه در این سمت و گاهی آن طرف، اما نشد
شهر قم را زیر و رو کردم ولی پیدا نشد

 

دختران شهر، او بودند، اما او نبود
رفتنش را... هرچه کردم توی ذهنم جا نشد

 

من و قلبم هرشب از دست کسی آزرده ایم
اوست از سیگار من، من آن که یار ما نشد

 

عشق؟! آن هم دختر شیرازی؟! ای داد! ای امان!
جز به حافظ برکسی این ماجرا معنا نشد

 

جنگ من با دست تقدیر! آه! فکرش را بکن!
"یا بکش یا دانه ده یا از قفس..." این "یا" نشد
 


کلمات کلیدی : غزل، عاشقانه

درباره
صفحات دیگر
آرشیو یادداشت‌ها
لینک‌های روزانه
پوندها